جمعه، 1 شهریور 1387


تا همه جا را این شب
که زود تر از همیشه آمده حالا
تا بکشاندم به دنبال هر سوی پریشانیش
پوشانده از تب چسبنده ای
من
یک شانه ام به دیوار گریه میساید
انگشتهای دست دیگرم
از خنک سایهء سکوت سهم میطلبند
به نشانه ای و نشانی
به نامی
از کلمه ای
که جاری نمیشود
آی به آیین تبسمی
همیشه ام را شب کن
سکوت و سرودم را
رنگ آهنگ پیچش طوفان ساکن کوچکت
جاری
میان انگشتهایت
همه ساعتهایم را
کم کن

0 Comments:

Post a Comment

<< Home