دوشنبه، 12 فروردین 1387


گفت ستاره فقط
با تور پاره میشود گرفت
به دیوانگی اش خندیدیم
به دیوانگی اش خندید
برای ما بعدش که میرفت
گریه کرد
ما همه ترسیدیم
تند تند دعا کردیم
خدا همه دعاهای بچگیمان را لااقل
مستجاب کند


بیدار شده
پشت در ایستاده
ترسناکترین چیزی که
از درها
از همیشه
و از سین ها
سیر و سرکه مانده
که بجوشند


تو رفته ای
چیده آمده یکی
دم گربه های کوچه را
شماره های امروز هر روز را
پشت در که میبرم
پیداست از همه چیز
گربه ها هم فهمیده اند


کیسه تیله هایم سوراخ بوده
میدانستم، ولی
توی کفشم سنگها را از سر میشمرم
به سومی نرسیده اینبار
یکی عبور نگاهم را با یک
"ببخشید پشتم به شماست"
پاره پاره میکند
این پرده تمام میشود
تیله ها تمام